البرهان ، وبلاگی برای بررسی تاریخ فرق و گروههای انحرافی

مدتی بود در پی کتب فرقه بابیه و بهائیه بودم . از آنجا که حتی اعضا و معتقدین به این گروه بهتصویر نخستین صفحه بیان فارسی درستی کتب قدیمه خود را مشاهده نکرده بودند ، یافتن این کتب برای من که به هر حال از نظر آنان یک ردیه نویس و نه یک محقق ، هستم ؛ بسیار صعب و لا محال بود . ولی خوب ، باید منتهای تلاش را می کردم . این بود که با راهنمایی دوستی توانستم به منبعی سرشار از کتب قدیمی بابی و بهائی که اکثرا ً عکسبرداری از روی نسخه های قدیمی بود ؛ دست یابم که جای بسی خوشوقتی و پیروزی است . یکی از کتابهایی که در این مجموعه به دست آمد و گمان نمی کنم زیاد باشند کسانی که به آن دسترسی داشته باشند – حتی از خود بهائیان – نسخه ای قدیمی از " بیان فارسی " نوشته سید علی محمد شیرازی مشهور به باب – ویا همان حضرت اعلی در نزد بهائیان – است . این متن حاوی آخرین ادعاهای باب در چهریق بوده و باب در پیشگویی هایش اذعان داشته که این کتاب دارای 19 واحد و هر واحد دارای 19باب است ؛ اما مرگ یا بهتر بگویم اعدام او مانع از آن شد که باب بتواند آن را از باب دهم از واحد نهم جلوتر ببرد ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/09/19ساعت 16:41  توسط برهان قاطع  | 

 برگهایی از تاریخ نبیل – قسمت هشتم

 

دوستان سلام

     با قسمت هشتم مقاله برگهایی از تاریخ نبیل در خدمتتان هستم و امیدوارم با ارائه نظرات علمی و دقیقتان مرا در ادامه این راه یاری کنید . پیش از آنکه به سراغ ادامه مقاله بروید ، باید نکاتی را برایتان روشن کنم که در حقیقت پاسخ به دوستی به نام کمال است که از سر دلسوزی این یادداشت را برایم نوشت :

 

" دوست عزيز من شما با بررسي كتاب تاريخ نبيل زرندي به كجا ميخواهيد برويد يعني وقت خود را تلف ميكنيد اين كتاب با اينكه از كتابهاي تاريخي اين فرقه ضاله محسوب ميشود اما از نظر تاريخي مردود و به افسانه نگاري شبيه است تا تاريخ بنده از اينكه به اين دقت مشغول نقد ان هستيد تقدير ميكنم اما حيف وقت شما جهت دريافت اصل موضوع اين كتاب به مقالات مرحوم محيط طباطبايي كه تماما در سايت بهايي پژوهي موجود است مراجعه كنيد "

 

     در پاسخ به این دوست عزیز باید بگویم :

1-  کتابی که شما به عنوان کتاب ضاله و مردود اعلام می کنید ، قدیمی ترین اثر مکتوب مورد تایید بهائیان است و ارائه آن برای خوانندگان ، آن هم به همراه اضافات و شرحها برای روشن شدن دید نسبت به مسئله بهائیت و مغالطات تاریخی شان – که همچنان نیز ادامه دارد – ضروری است .زنده یاد استاد محیط طباطبایی

2-  بنده مقالات حکیمانه استاد محیط طباطبائی را خوانده ام ، اما منظور من از نگارش این مقالات ایجاد موازی کاری نیست ، جالب اینجاست که یک بهائی اهل آمریکا به همین اتهام – گرته برداری از استاد طباطبایی – مرا زیر شلاق اتهام و رد قرار داده بود . اگر دقت کرده باشید ، مقالات بیش از آنکه حاوی شرح بر کتاب اشراق خاوری باشد ، سعی دارد تا با بهره گیری از ماجراهای متن به بررسی حقایق فرقه بهائیت نیز مشغول باشد و در حقیقت رسالت اصلی این سلسله مقالات که زیر عنوان " برگهایی از تاریخ نبیل " به رشته تحریر درآمده ارائه شواهد تاریخ مستدلتری است که تا کنون چندان بدان توجه نشده است ودر این آشفته بازاری که فعالان این عرصه به جدال بیهوده فقهی با بهائیان مشغول هستند ، جای خالی ارائه آن به شدت احساس می شود .

 

اما مقاله این قسمت حاوی مطالب زیر است که امیدوارم مورد پسند شما واقع شود ، در ضمن از این پس برای راحتی دسترسی شما عزیزان به متن مقاله از درج لینک " ادامه مطلب " خودداری و تنها ادمه مقاله را در ذیل صفحه اول به شما عزیزان ارائه خواهم کرد :

 

 

-         ماجرای باب الباب ( داستان دری که خود در ِ دیگری داشت !!!! )

-         مغالطه بهائیت ! مقایسه اغنام عیسی ( ع ) در انجیل با گوسفندان حسینعلی نوری در بهائیت .

-         علی محمد شیرازی ؛ مدعی نبوت یا مهدویت ( با تکیه بر استناد تاریخی نبیل )

-         ....

 

 موفق و پیروز باشید

البرهان

 


 

" خدا را شکر کن که بآرزوی خود رسيدی و از رحيق مختوم آشاميدی خوشا بحال اشخاصیکه باين موهبت فائز شوند " !!!!! ( ص 49 )                              

                                          از کلمات قصار علی محمد شیرازی به نقل از کتاب تاریخ نبیل !!!!!!

 

 

  ماجرای آن دری که خود درِ دیگری داشت !!!                

 

     سخنمان در اطوارهای بشرویه و اداهای علی محمد شیرازی متوقف ماند . خواندیم که علی محمد چگونه بشرویه ساده دل را به مکر خود فریفت و در یک جدال عاطفی ابلهانه او را اولین ایمان آورنده به خود شمرد . اکنون می خواهیم به ادامه ماجرا و تحلیل آن از زبان نویسنده کتاب " تلخیص تاریخ نبیل یا مطالع الانوار " یعنی اشراق خاوری بپردازیم ، تا که قبول افتد و که در نظر آید !

 

     نویسنده پس از قضیه ایمان آوردن بشرویه می نویسد :

 

    " شما اوّل کسی هستيد که بمن مؤمن شده‌ايد من باب اللّه هستم و شما باب الباب بايد ١٨ نفر بمن مؤمن بشوند باين معنی که ايمان آنها نتيجهء تفحّص و جستجوی خود آنها باشد بدون اينکه کسی آنها را از اسم و رسم من آگاه کند بايد مرا بشناسند و بمن مؤمن شوند  آنوقت يکی از آنها را انتخاب ميکنم که با من در سفر مکّه همراهی کند.  در مکّه امر الهی را بشريف مکّه ابلاغ خواهم کرد از آنجا بکوفه خواهم رفت.  در مسجد کوفه امر الهی را آشکار خواهم ساخت.  شما بايد آنچه امشب جريان يافت از همراهان خود و ساير نفوس مکتوم داريد و بهيچکس چيزی نگوئيد در مسجد ايلخانی توقّف کنيد و بتدريس مشغول شويد رفتار شما نسبت بمن بايد طوری باشد که رمز مستور را افشاء نکند مرا بهيچ کس معرّفی نکنيد تا وقتيکه بمکّه توجّه نمايم برای هر يک از مؤمنين اوّليّه تکليفی معيّن خواهم کرد و راه تبليغ کلمة اللّه را بآنها نشان خواهم داد. " ( صص 50 و 52 )

 

       ماجرای این قسمت ما با اشارتی به این مصراع مولوی است که می گوید :

« بوالعجب من عاشق این هر دو ضد »

علی محمد شیرازی به بشرویه دستوراتی می دهد که همگی متناقض و درهم است ؛ اولا ً او خود را باب خداوند معرفی می کند و بشرویه را باب خود ! تا کنون نه خوانده و نه شنیده ایم که پیغمبری در شب ظهور دعوتش و در اولین ارشاد خود کسی را به سمت حاجب منصوب کند ! و عملا ً راه رسیدن خلق را به خود ببندد ! سبب چنین دستوری تنها در سه دلیل خلاصه می گردد :

1-  ادعا کننده بار علمی و معنوی کمتری نسبت به ایمان آوردنده داشته و می خواهد خود را در زیر چهره انسانی معنون تر از خود مخفی کند .

2-    ادعا کننده چنان شتاب زده و ناگهانی تصمیم به اختراع دین گرفته که بی مهابا و بدون فکر سخن گفته است .

3-  طراحان ماجرا به دلیل وحشت از واکنش مردم نسبت به ادعا کننده سعی کرده اند تا به آزمون و خطا در این زمینه دست بزنند و اندک اندک او را وارد ماجرا کنند .

که البته دلیل سوم به حقیقت نزدیکتر می نماید .

     گذشته از این مهمل ، نگارنده از زبان علی محمد می گوید که این 18 نفر ایمان آورنده به او در عین ایمان و اخلاص عقلانی که نتیجه تفحص و جستجوی فکری  ایشان است باید او را ندیده و سخنش را نشنیده قبول داشته باشند و بشرویه حق ندارد از وی سخنی بگوید !! این نهایت بلاهت و بی خردی علی محمد شیرازی را می رساند ، که در آن واحد حماقت و خردمندی را با هم از مومنان به خود طلب می کند . آخر این چگونه ایمانی است که یقینش از بی یقینی حاصل می شود و دیدش از نابینایی ، شاید حسینعلی نوری نیز با الهام از همین دستور سخیف مجنونی به نام علی محمد شیرازی بود که بعد ها مردم را برای دیدن جمال مبارکش به کور شدن فرا می خواند و طالب بستن چشم بصیرت انسانی که یک شرط اهم در تفکیک انسان و حیوان است ، بود و می خواست انسانها از مقام اشرف مخلوقات به مقام شامخ گوسفندی ارتقاء درجه پیدا کنند !

 

یک نکته بسیار مهم :

 

     بارها و بارها شنیده ام که بهائیان در اعتراض به اعطای درجه گوسفندی از طرف مخالفان ؛ بحث عیسی ( ع ) و اینکه او خود را در انجیل شبان معرفی کرده را پیش می کشند ، غافل از اینکه این دو بحث مع الفارقند . عیسی در انجیل شبان گله است ، بدین معنی که هدایت خلق را به سوی خداوند به عهده دارد و داستان شبان بودن او تاکیدی بر پیامبری و رهبری اوست و اغنام در کلام او تمثیلی از انسانهاست که تابع دعوت او خواهند بود ، اما در اعطای درجه گوسفندی حسینعلی نوری به پیروانش و کاربرد واژه اغنام الله در کتب بهایی ، تاکید بر گوسفند بودن پیروان است و نه پیامبری حسینعلی نوری !!!! شاهد اینجاست که در نوشتار های حسینعلی نوری و بعدها جانشینانش مکرر از واژه اغنام الله برای معرفی پیروان فرقه وی یاد می شود بدون آنکه متن نوشتار عملا ً در جهت ارائه یک نسخه جدید نبوی باشد ؛ این گونه استعمال واژه را حتی در نامه های معمولی سران بهائیت نیز می توان مشاهده کرد و از فحوای کلام آنان دریافت که تاکید آنها در کاربرد واژه " اغنام الله " بر خود پیروان فرقه است و نه تایید زعمای فرقه !!!

 

ادامه ماجرا ...

     بگذریم ... علی محمد شیرازی در ادامه کلامش از مسافرت به مکه و سپس کوفه سخن می گوید که صد البته این نحوه نگارش خنده دار و مضحک است ، او به بشرویه می گوید : « در مکّه امر الهی را بشريف مکّه ابلاغ خواهم کرد از آنجا بکوفه خواهم رفت.  در مسجد کوفه امر الهی را آشکار خواهم ساخت. »  در باره این مسافرت شتابزده جای تامل وجود دارد . اصولا ً چه نیازی به این مسافرت وجود داشت ؟ حالیکه ظهور امر و تبلیغ آن اهمیت و سزاواری بیشتری برای توجه داشت و علی محمد می توانست ادعای خود را در همان شیراز بر همگان آشکار کند ، کاری که بعدها بهائیان کردند و شب ظهورش را عید گرفتند و ... ولی او با همه این احوال راه مکه را در پیش می گیرد . از طرف دیگر بابیان و بعدها بهائیان که دین اسلام را منسوخ شده می دانند چگونه و چطور این حرکت علی محمد شیرازی را پس از ادعای نبوت در برابر بشرویه توجیه می کنند ؟ چرا یک مدعی نبوت ابدا ً سعی نمی کند ظهور دین جدید را توسط خودش بر بیش از یکنفر آشکار کند و تازه تصمیم می گیرد به دو نقطه مهم سفر کند و بعد ادعای دین جدیدش را آشکار سازد ؟ قبل از هر سخنی باید یادآوری کنیم که در فرهنگ شیعی که علی محمد شیرازی مستقیما ً رودر روی آن ایستاده بود  و در مبحث مهم و حیاتی امامت حضرت مهدی ( عج ) و ظهور او ، بر طبق احادیث راستین و جعلی – که صد البته علی محمد شیرازی به دلیل مشرب اخباریش به هر دو اعتقاد داشت – مکه و کوفه دو پایگاه اصلی حوادث دوران ظهور تلقی می شود و اصولا ً شیعیان آغاز ظهور آن حضرت را از مکه می دانند . از آنچه گفته شد نتیجه می گیریم :

 

1-  حرکت ادعایی علی محمد شیرازی – دست کم در ابتدای کار – ابدا ً معطوف به ادعای نبوت نبوده ، بلکه وی حداکثر در شروع حرکت و ادعایش برای خود مقام امامت عصر یا همان مهدی موعود در نزد شیعیان را قائل بوده است که آن نیز با توجه به ادعای باب بودن وی بعید به نظر می رسد ، اما به دلایلی که هنوز بدان نپرداخته ایم وی ناگهان رویه را تغییر داده و تصمیم می گیرد به جای باب امام عصر ، خود امام عصر باشد . از آنجا که مسئله مهدویت ، تنها در دیدگاه شیعه معنای حقیقی خود را داشته و در نگاه تشیع صاحب اهمیت  ویژه و قداست است ، حرکت و ادعای علی محمد شیرازی مستقیما ً ایجاد یک جبهه نو در مقابل تشیع به صورت عام و ایرانیان به صورت خاص محسوب می شود که با توجه وضعیت مشاعر به هم ریخته وی – که از سخنان و نحوه سلوکش کاملا ً هویداست ! -  برنامه ریزی چنین طرحی کاملا ً از او بعید است و ارائه چنین برنامه ای قاعدتا ً از جریان دیگری آب می خورد .

2-  اصولا ً ادعای بهائیان مبنی بر بعثت نقطه اولی کذب محض است و نیز هر گونه ادعایی که در آن از تایید مثل حسینعلی نوری به میان آمده باشد . تاریخ به ما می گوید که رهبران ، چه پیامبر و چه غیر آن ، همواره جانشینان خود را از میان اولین گروندگان به آئین و یا نهضت خویش بر می گزینند و در این میان تنها ظاهرا ً تنها شیخیه ، بابیه و بهائیه هستند که مشربی خلاف مشرب فوق را در سلوک دنبال می کنند . بنابراین باید نتیجه گرفت که یا ادعاهای جانشینان مدعی از پایه کذب و دروغ است و یا تعیین جانشین در این گروهها ابدا ً در حدود اختیارات زعمای گروه نیست تا با بهره گیری از به اصطلاح وحی و یا لااقل عقل به تعیین جانشین بپردازند !!

3-  با توجه به مورد اول باید گفت علت رغبت اولیه گروهی از برزگران محنت کشیده ایرانی و سایر اقشار به حرکت علی محمد شیرازی که هیچ گاه هم او را ندیدند ! به دلیل ادعای بابیت امام عصر و سپس دعوی مهدویت وی بوده است و نه ادعای نزول یک آئین جدید به دست او ؛ کما اینکه بشرویه – به نوشته نگارنده متن – پس از خروج از خانه باب ، در سکرات ابلهانه خویش و سرمستی و شعف بهت زده اش که از عقل سخیفش منتج بود می گوید :

 

     " و صدای جبرئيل را که پنداشتم در من تجسّم يافته ميشنيدم که بخلق عالم ميگفت ای اهل عالم بيدار شويد، زيرا صبح روشن دميد.  برخيزيد و از فيض ظهور و برکت امر الهی برخودار شويد باب رحمت الهی باز است.  ای اهل عالم همه داخل شويد زيرا آن کسی را که منتظر بوديد ظاهر شد اينک پيدا و آشکار و شما را بخوان وصال دعوت مينمايد. " ( ص 54)

 

     آیا در این جملات که در عهد محمد شاه قاجار و توسط یک شیعه متعصب و ساده دل و خطاب به مردم – البته در دل خویش – بیان شده است ، می توان برای واژه های فیض ظهور و یا منتظر ، بدون تصور نام امام عصر ( عج ) محلی از اعراب پیدا نمود ؟ خواننده مسلما ً بهتر از نگارنده بر پاسخ این سخن آگاه است .

 

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  86/07/19ساعت 2:40  توسط برهان قاطع  | 

دوستان سلام

     مدتها بود که در مطالعه وبلاگها و سایتهایی که در مورد بهائیت چیزی می نویسند خلا چند مطلب به سختی حس می شد از این رو تصمیم گرفتم در قالب یک مقاله کوتاه مواردی را یادآوری کنم . امیدوارم ضمن مطالعه با نظرات مفیدتان ما را در بهبود وضعیت مقاله ها یاری کنید ، در ضمن این مقاله خطاب به مخاطبین وبلاگ وزین چشم انداز جوان نوشته شده که فکر می کنم بتوانید در آن وبلاگ هم پیدایش کنید ، البته بحث برگهایی از تاریخ نبیل به زودی ادامه خواهد یافت ، موفق و پیروز باشید .

البرهان


چرا بهائیت ؟

 

     می دانم که حضرات بهائی بعد از مطالعه نیم بند این نوشتار چه خواهند گفت و نوشت ! اما اهمیتی ندارد که آنها درباره من و امثال من چه فکر کنند ، مهم حرفهایی است که می خواهم با خوانندگان این وبلاگ وزین در میان بگذارم چه بهائی و چه غیر بهائی .

     خیلی ها فکر می کنند این مبارزه های مفید و غیر مفید با بهائیت از سوی مسلمانان شیعه صاحب ریشه های دینی است ، البته باید تا حدودی در این زمینه با کسانی که اینچنین فکر می کنند موافق بود و نظر آنها را ثاقب دانست ، ولی مطمئنا ً این تمام موضوع نیست و اگر کسی موضوع مبارزه با فرقه بهائیت را منحصر به یک جدال مذهبی بداند بلاشک به راه خطا رفته است . پیش از اینکه بخواهیم پای در بحث اصلی بگذاریم باید به مقدمه کوتاهی داخل شویم تا در پرتو آن مواردی را برای خواننده روشن سازیم که صد البته ممکن است بر آنها واقف باشد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/06/24ساعت 8:1  توسط برهان قاطع  | 

 

دوستان سلام

     متاسفم که قدری طول کشید اما با ادامه " برگهایی از تاریخ نبیل – قسمت هفتم " در خدمتتان هستیم . در این قسمت می خوانید :

-         روان پریشیهای ملا حسین بشرویه !

-         تاریخ نگاری بی نقص نبیل زرندی .

-         حکایت ادعای موعود بودن علی محمد شیرازی .

  

موفق و پیروز باشید

مدیریت وبلاگ البرهان  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/05/26ساعت 10:14  توسط برهان قاطع  | 

 

برگهایی از تاریخ نبیل – قسمت ششم

 

          دوستان سلام ، امیدوارم حالتان خوب باشد و پر توان و پرشتاب به آموخته هایتان اضافه کنید ؛ به هر حال دنیا دنیای اطلاعات است و هر کسی که اطلاعات بیشتری داشته باشد موفق تر و آینده دار تر است . آنچه تا کنون از منظر شما خوبان گذشت ، شرحی بر مطالب کتاب مطالع الانوار ، نوشته عبدالحمید اشراق خاوری بود . دوستانی در این مدت لطف کرده و مطالب را مطالعه کرده بودند و چند نفری هم پیام گذاشته بودند که از آنها ممنونم . متاسفانه این روزها شاهد هجمه سراسری فرقه بهائیت برای زدودن خیانتهای گذشته و بازنشانی خویش در ذهن مردم ما با قیافه ای تازه و در عین حال معصوم هستیم . در این میان گروهی از عزیزان کوشیده اند در جدالها و دعواهای اینترنتی  به پاسخ و مبارزه با این فرقه در ایران برخیزند ؛ اگر چه تلاش ایشان بسیار درخور ستایش است و از حب آنها به دین مبین اسلام و آگاهی ایشان از خیانتهای این فرقه ، بلاخص در دوران پهلوی ، حکایت می کند ، ولی در این روش امایی وجود دارد که از نحوه جدال این دوستان ناشی می شود . خیال ندارم به نصیحت بنشینم و کسی را نصیحت کنم اما دوستان عزیز ! این مباحثات و جدالها چهارچوب و روش خود را داراست !

     بسیاری از دوستان زحمت کشیده اند و به کند و کاو در مسائل احکام در فرقه بهائی پرداخته اند و سعی کرده اند تا از این رهگذر ضلالت این فرقه را آشکار کنند ، که البته تعداد آنها کم هم نیست و شاید 80% وبلاگهای ضد بهائیت را در بر بگیرد ، گروهی دیگر کوشیده اند تا به نقشه بهائیت در اهداف استعماری بپردازند و هکذا .... اینها همه خوب است و باید از پدید آورندگان آنها تشکر کرد . اما چطور می توانیم با استخراج یک حکم از میان احکام و یا یک واقعه تاریخی از میان بیش از 160 سال تاریخ بابیه و بهائیه بدون آنکه برای خواننده سبقه تاریخی و بستر مناسب را فراهم آوریم ، به آشکار نمودن خیانت دست یازیم ؟ اگر چه بمبهای خبری و اطلاعاتی تاثیر رسانه ای بسیاری دارد و نباید نادیده گرفته شود ، اما زمانی کارگر خواهد بود که اولا ً خواننده با تکرار مکررات مشوش نشود و ثانیا ً نویسنده ابتدا به پایه ها و سپس به شاخه ها بپردازد . البته در این زمینه هنوز حرفهایی باقی است که اگر عمری باقی بود بعدها به آنها اشاره خواهیم کرد ؛ اکنون شما را به مطالعه شرح ششم از مجموعه برگهایی از تاریخ نبیل دعوت می کنیم . برای مطالعه متن لطفا ً روی لینک " ادامه مطلب " در پایین این متن کلیک کنید .

 

موید باشید و آسمانی

مدیریت وبلاگ البرهان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/02/29ساعت 2:27  توسط برهان قاطع  | 

 

برگهایی از تاریخ نبیل – قسمت پنجم

 

 تصویری از میرزا یحیی صبح ازل ( 1290 - 1211 شمسی ) برای مطالعه به بخش پاورقی ادامه مطلب مراجعه کنید و منتظر اطلاعات بهتر بر اساس کتاب نبیل در آینده باشید

         در خلال چند روز گذشته دوستان زیادی لطف کرده اند و مقاله را مورد بازدید قرار داده اند ، از تمام آنها و بلاخص دوست عزیزی که از کویت مطالب این وبلاگ را دنبال می کند سپاسگزارم و امیدوارم با ارائه نظر و سئوالات بر غنای مطلب بیافزایند . در این قسمت به ادامه بحث می پردازیم و برگهایی دیگر از تاریخ نبیل – تلخیص اشراق خاوری -  را ورق می زنیم اما هرگز از مطالعه اصل این کتاب که در اینترنت قابل دسترسی است غافل نخواهیم بود ، چرا که یک محقق زمانی می تواند این نام را بر خود بگذارد که هر مطلب مورد نقدی را از زاویه دید خویش نیز مورد بازبینی قرار دهد ، به هر حال برای تمام شما که در جستجوی حقیقت و نیز آموختن بیشترید آرزوی موفقیت می کنم و بر شما درود می فرستم .

 

مدیریت وبلاگ البرهان

 

                                                                            


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/02/17ساعت 19:21  توسط برهان قاطع  | 

 

برگهایی از تاریخ نبیل – قسمت چهارم

 

 حیفا ، اسرائیل ، جایی که بهائیان مدعیند قبر سید علی محمد شیرازی است

          در قسمتهای قبلی به بررسی وضعیت رشد و پیدایش بابیه از دیدگاه مورخ مورد قبول بهائیت ، یعنی نبیل ، پرداختیم و اشاره کردیم که متن مورد بررسی ما انشای فارسی متن مطالع الانوار ، اثر عبدالحمید اشراق خاوری که خود تلخیصی از تاریخ نبیل است ، می باشد . در این قسمت ادامه مطلب را پی می گیریم و صفحاتی دیگر از این کتاب را ورق می زنیم . راهنمایی و نظرات شما در بهبود امر موثر خواهد بود .

با احترام

مدیریت وبلاگ البرهان

    


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/02/16ساعت 2:35  توسط برهان قاطع  | 

 

برگهایی از تاریخ نبیل – قسمت سوم

     در بخشهای قبلی به بررسی قسمتهایی از تاریخ نبیل – تلخیص شده در کتاب مطالع الانوار-  پرداختیم و ماجرای شیخ احمد احسائی جسته و گریخته از روی آن بررسی نمودیم و در هر مورد توضیح مختصری نیز داده شد ؛ از این قسمت سعی خواهیم نمود تا کتاب را به صورت نگارشی یکپارچه به بوته بررسی و آزمایش بسپاریم تا شاید از این رهگذر خواسته برخی دوستان نیز محقق گردد . پیشتر از نظرات شما سپاسگذارم .

( برای دیدن ادامه مطلب روی لینک " ادامه مطلب " کلیک کنید ) 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/02/12ساعت 2:5  توسط برهان قاطع  | 

برگهایی از تاریخ نبیل – قسمت دوم

 

     دوستان سلام ، از چند روز گذشته مقاله ای را با نام " برگهایی از تاریخ نبیل " در اختیارتان گذارده ایم ؛ عده ای از بزرگواران زحمت کشیده و ضمن بررسی برخی مسائل را یادآوری کرده اند که از آنها سپاسگزارم ولی یک نکته را باید یادآور شوم و آن این است که برگزیدن متن اشراق خاوری و تحلیل آن برای آن نیست که بگوئیم بقیه کتب تاریخ نگاشته شده به دور از واقعیت و مهملات نیستند ، بلکه توجه خواننده گرامی را به این موضوع جلب می نمائیم که متن حاضر یک متن نگارش یافته و متعلق به قرن بیستم بوده و با این وجود در آن اثری از دقت نگارش و نیز عقبه های تحقیقاتی مشاهده نمی کنید . متنی که می توان آن را ناقص ترین کتاب تاریخی برای یک فرقه در جهان معاصر شمرد .

     در خلال چند روز گذشته برخی لابیهای بهائی مستقر در گروههای گفتگوی گوگل سعی کرده اند تا مطالب نگارش یافته در البرهان را به عقاید استاد محیط طباطبائی منسوب کنند . باید بگویم ضمن احترام تام برای استاد بزرگ و سترگی نظیر ایشان ، البرهان به هیچ وجه خیال گرته برداری از اندیشه دیگران را نداشته و کوشیده است با بررسی تاریخی فرقه بهائیت از روی متون خود آنها رفته رفته بر عمق پژوهش بیافزاید ؛ البته این اولین بار نیست که حضرات بهائی پژوهشهای اینچنین را تنها به دلیل ردیه بودن آنها نمی پذیرند و در آن تشکیک می کنند ، ولی نباید فراموش کرد که در تاریخ نگاری نوین نقش اکثر بررسی ها و پژوهشهای متون کهن و جدید بر عهده کتابهای نگارش یافته به وسیله مخالفین و یا بی طرفین است و از روی نوشته های هیچ موافقی نمی توان به کنه یک واقعه تاریخی پی برد ، این شیوه تازه ای نیست .

     کتاب ترجمه اشراق خاوری از منبع نگارشی بی بهره است و می توان آنرا حاصل تخیل نویسنده و برخی مطامع و خواسته های زعمای تشکیلات بهائیت دانست که در زمان ترجمه متن و نگارش این تلخیص – در دوره ریاست شوقی افندی بر تشکیلات – به دولت اشغالگر قدس بسیار نزدیک شده بود و بهائیت قوام فراماسونری خود را به همت زعیم خود به دست آورده بود . به هر حال بحث در این مورد را به فرصتهای بهتر می سپاریم و از شما دعوت می کنیم به ادامه مطلب  توجه فرمائید ؛ ضمن آنکه دوستان می توانند قسمت قبل را در آرشیو وبلاگ – مبحث بابیه و بهائیت – بیابند و مطالعه فرمایند . سعی می کنیم به تدریج متن و نحوه ارائه و نگارش آن را با سلیقه دوستان هماهنگ سازیم .

نظرات سازنده شما بر غنای مطلب خواهد افزود .

مدیریت وبلاگ البرهان

و اینک ادامه مقاله ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/02/05ساعت 4:12  توسط برهان قاطع  | 

برگهایی از تاریخ نبیل

 

اگرچه با تاخیر ولی باز به محضرتان بازگشتیم . اما اینبار با دستی پر ، و امیدواریم این تاخیر طولانی را بر ما ببخشائید .

اما سخن از تاریخ بهائیت است ، قول داده بودم تا با استفاده از منابع فرقه بهائیت دریچه های تازه ای را در شناخت این فرقه بر خود و شما بگشایم ؛ و اینک برگهایی از تاریخ نبیل نخستین گام در راهیابی و سوق به این هدف است . پیشتر درباره تاریخ بهائی و ایجاد و رونق این فرقه به اختصار سخن گفته ایم . کتاب تلخیص تاریخ نبیل در حقیقت برگردانی است از کتاب تاریخ نبیل که توسط نبیل زرندی از اطرافیان حسینعلی نوری ( موجد فرقه بهائیت ) نگارش یافته است . از اصل این کتاب و نحوه نگارش آن اطلاع دقیق و درستی نیافتم ، اما می دانیم که خلاصه ای از آن تو سط عبدالحمید اشراق خاوری به زبان عربی ترجمه شده و عنوان مطالع الانوار گرفته است که به دلیل شهرت نویسنده اصلی آن یعنی نبیل زرندی بدان عنوان تاریخ نبیل داده اند و بسیاری از بزرگان این فرقه بر درستی آن صحه گذارده اند و آن را به عنوان مرجع تاریخ فرقه خود برگزیده اند .

     برای مدتی یافتن این کتاب برای من دشوار بود تا اینکه توانستم آنرا از یکی از سایتهای این فرقه دریافت و مطالعه کنم و اینک چکیده این بررسی به تدریج در اختیار شما عزیزان قرار می گیرد . تنها در انتهای سخن یک نکته باقی می ماند و آن اینست که به سبب زیادی حجم متن این کتاب در فرمت نرم افزاری WORD – چیزی حدود 595 صفحه -  ، آوردن تمام متن در وبلاگ غیر ممکن بود . با وجود این خوانندگان محترم می توانند در صورت هر گونه شبهه این کتاب را عینا ً در سایتهای فرقه بهائیت – که چند تا از آنها برای علاقه مندان به این موضوع معروف هم هستند – دریافت و مورد مطالعه قرار دهند . نظرات مفید شما یاریگر ما در این مسیر خواهد بود .

 

والسلام

مدیریت وبلاگ البرهان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/02/01ساعت 2:58  توسط برهان قاطع  | 

به نام خالق یکتا

 

     چنانکه در نوشته های قبلی نیز یادآور شدیم بهائیت بوسیله حسینعلی نوری که خود را به بهاءالله ملقب ساخته بود ایجاد گردید و اندک اندک با تلاش او توانست پایگاه مناسبی در میان دول استعماری ایجاد نماید . با مرگ او و زعامت عباس افندی بر بهائیان باز هم اختلاف بر سر جانشینی بالا گرفت و بلوایی بر سر جانشینی او ایجاد گردید ، گروهی جانشین نوری را پسر دیگر او می دانستند و عده دیگری به عباس افندی معتقد بودند ، سرانجام عباس افندی توانست با تهمتهای فراوان و نیز تحدید شدید برادر ، زمام امور بهائیان را به دست بگیرد .

     زعامت عباس افندی بر بهائیت مصادف با تحولات عظیم و تاثیر گذاری در منطقه و جهان بود . جنگ جهانی اول آغاز شده بود و امپراتوری رو به اضمحلال عثمانی روزهای آخر حیاتش را سپری میکرد ، متفقین به بهانه همپیمانی عثمانی با آلمانها از همه طرف این کشور را مورد تعرض قرار داده بودند و ارتش ناتوان عثمانی تاب تحمل و مقومت نداشت . در ترکیه امروزی نهضت ترکهای جوان فعالیت خود را آغاز کرده و توانسته بود بسیاری از اصول دموکراتیک غربی را بر سلطان عبدالحمید آخرین پس مانده سلاطین فاسد عثمانی تحمیل کند ، این نهضت به شدت از طرف متفقین و لابیهای یهودی – صهیونیستی  مورد حمایت قرار گرفته بود . به خاطر همین رفتار بود که با وجود ورود عثمانی به دول محور در جنگ جهانی اول آنها بدون برخورد جدی توانستند دو میلیون نفر از اقلیت ارامنه را در شمال شرقی ترکیه قتل عام کنند و نخستین نسل کشی نژادی را در آغاز قرن بیستم پایه گذاری نمایند (1) .

     در اواخر جنگ جهانی اول انگلیسی ها به فرمانده ای ژنرال آلنبی بر مصر مسلط شدند و توانستند با راه اندازی یک نهضت بی مایه عربی به فرمانده ای شریف حسین و مشاورت لورنس – جاسوس توانایشان در منطقه – اعراب را بر علیه عثمانی بسیج کنند . همزمان مهاجرت یهود به فلسطین شتاب بیشتری گرفت و لابیهای صهیونیست با استفاده از فشارهای ناشی از جنگ و در باغ سبز نشان دادن به یهودیان مفلوک اروپایی ، آنها را به مهاجرت و سکنی در فلسطین تشویق کردند . فلسطینی که اکنون به غیر از اعراب مسلمان و مسیحی و نیز یهودیان مهاجر اقلیتی به نام بهائی داشت که همه در شهر بندری و سوق الجیشی عکا و اطراف جبل کرمل ساکن بودند .

     با فتح قدس در 1916 و استقرار نیروهای انگلیسی ، ژنرال آلنبی وارد قدس شد و پس از آن یک یهودی به نام هربرت ساموئل را به عنوان نماینده و حاکم انگلیسی فلسطین منسوب کرد . حرکت صهیونیستی با حمایت انگلستان ، آمریکا و سایر دول اروپایی شتاب گرفت . صهیونیستها که از هیچ متحدی در منطقه و بلاخص فلسطین برخوردار نبوده و از طرفی با نهضت بیداری مسلمانان به رهبری افرادی مانند حاج الحسینی و عزالدین قسام روبرو شده بودند در پی یافتن متحد و همکاری غیر از یهودیان برآمدند و در این وادی کسی را جز بهائیان نیافتند . به دنبال نصمیم جلب مشارکت بهائیان ، سازمان بهائیت به سرعت اهمیت و اعتبار خاصی برای غربی ها پیدا کرد . آنها که مدتها پیش این فرقه را صرفا برای مبارزه با اقتدار شیعه ایجاد کرده بودند اکنون می توانستند با طیب خاطر و بی هیچ نگرانی از واپس زدگی این فرقه از اهداف استعمار به آن اعتماد کنند .

     همکاریها آغاز شد . سطح همکاریها آنقدر بالا بود که انگلیسی ها به عباس افندی لقب « سِر » اعطا کردند . به این ترتیب بهائیت در تعامل با صهیونیسم وارد عرصه جدیدی گردید .

 

ادامه دارد ....

 

پی نوشت

     1- قتل عام ارامنه مسئله ای است که حتی امروز به دلیل وابستگی ترکیه به ناتو و غرب ، در خود کشورهای اروپایی و آمریکایی ، ابدا ً جدی گرفته نمی شود . اما باید گفت که این نسل کشی یکی از واقعیتها و اتفاقات غم انگیز سرآغاز قرنی است که انسان به فضا رفت !! کشتار ارامنه امروز مهمترین مسئله ملی ارمنی هاست و آنها سالها قبل با تاسیس یک ارتش سری به نام « داشناکسیون » در صدد انتقام و ضربه زدن به دولت ترکیه هستند .

+ نوشته شده در  85/06/23ساعت 8:56  توسط برهان قاطع  | 

به نام خدا

 

     در قسمت پیشین به انحرافی اشاره کردیم که یکی از فرقه های اخباری در اندیشه پیشرو انتظار مذهب شیعه ایجاد کرد . بد نیست یادآور شویم که به طور کلی انتظار به عنوان اصلی اساسی و تحول آفرین در مذهب شیعه شناخته می شود ؛  به طوری که حتی کارشناسان صهیونیست در کنفرانسی برای بررسی قدرت تشیع اعلام کردند که شیعه با حسین ( ع) قیام می کند و با مهدی (ع) این قیام را حفظ می نماید . اگر چه این اندیشه را منابع صهیونیستی عنوان کرده اند اما کاملا واقعی و صحیح است ، رمز تداوم مقاومت شیعه در برابر ظلم در تمام طول تاریخ در اصل اعتقاد به ظهور منجی آخرالزمان نهفته است . این عقیده ارتباطی تنگاتنگ با اصل عدل در شیعه دارد و مجاهدان شیعه در عصر غیبت همواره برای مبارزات عدالتخواهانه خویش بر ضد ظالمان زمان به نامهای حسین ومهدی تمسک جسته اند.

    استفاده از اندیشه مهدویت و تاثیر اعتقاد به آن ، بر خلاف آنچه گروهی می پندارند ،  به عصر حاضر خلاصه نمی شود  ، این اصل درتمام طول تاریخ پر فراز و نشیب شیعه همواره پرچم حق و راه حقیقی مبارزه را فراروی شیعه به اهتزاز درآورده است . شاید همه ما داستان نهضت سربداران خراسان و اعتقاد آنها به مهدویت را بارها شنیده باشیم .

     به همین علت استعمار که خود را در برابر اصلی احیاء شده به نام انتظار می بیند به هر ترفند و نقشه ای برای مبارزه با آن دست می یازد .

     پس از مرگ علی محمد شیرازی ، بر اساس وصیتی که هیچ گاه هم نوشته اش دیده نشد ، مرد ساده لوحی به نام یحیی نوری موسوم به صبح ازل رهبری بابیه را بر عهده گرفت ، یحیی برادری داشت فوق العاده زیرک  که بر خلاف برادر خود می کوشید هر روز بر دامنه قدرت خود بیافزاید . از آنجا که یحیی نوری به دلیل مشغله فراوان اندرونی اش !!!! هرگز به امور رسیدگی نمی کرد ، حسینعلی کوشید تا با خالی کردن زیر پای او ، خود شخصا ریاست بابیان را به عهده بگیرد ؛ از طرفی مقارن همین ایام ناصرالدین شاه به دست یکی از بابیان ترور شد و با وجود اینکه ترور وی نافرجام بود اما همین امر منجر به تبعید دسته جمعی بابیان از ایران به عراق گردید (1) و پیروان این فرقه برای مدتها پایگاه خود را در ایران از دست دادند .

     در اندیشه مشوش علی محمد شیرازی قرار بود هزار سال پس از وی شخصی به نام « من یظهره الله »  ظهور کند و جهان را از بدی و زشتی پاک نماید ، اینکه من یظهره الله کیست و چگونه می آید و نامش چیست ؟ هرگز در صحبتهای درهم و برهم او معلوم نشد اما قدر مسلم این بود که وی باستفاده از حروف ابجد نام خودش این تاریخ را درآورده و .... . با تبعید بابیان به عراق ، آنها در بغداد رحل اقامت افکندند و حسینعلی نوری تصمیم جدی خویش را برای صدارت بابیان آغاز کرد ، اما چون قبلا خود او یحیی نوری را جانشین قطعی باب معرفی کرده بود و وکالت اجرایی امور را از سوی او داشت ، نمی توانست خود را جانشین باب بنامد ، به همین دلیل درست در سال دوم صدارت یحیی ، حسینعلی خود را من یظهره الله نامید و اعلام کرد که او همان است که قرار بوده به گفته باب هزار سال بعد ظهور کند !!!!! ظاهرا باب که خود را دارای مقام خدایی هم می دانست کم صبری حسینعلی نوری را نمی دانسته و 998 سال اضافه بر آن افزوده بود !!!!

     به دنبال این ادعا پیروان باب به دو گروه تقسیم شدند ، گروهی به یحیی گرویدند و ازلی خوانده شدند و گروهی که اکثریت را شامل می شدند پیرو حسینعلی – که اکنون خود را بهاءالله لقب داده بود -  شده و بهایی لقب گرفتند . به این ترتیب جریان انحراف در مهدویت شیعه و تلاشهای وسیع استعمار روس و انگلیس به نتیجه رسید و آنها به گمان خوشان سوپاپ اطمینانی برای مهار شیعه ایجاد کردند ، چراکه مقارن همین زمان بود که مرحوم میرزای شیرازی فتوای معروف تحریم تنباکو را صادر کرد و استعمارگران در پرتو این نهضت مهم به عظمت قدرت شیعه پی بردند .

     اما با اعلام این ادعا میان یحیی و حسینعلی درگیری آغاز شد و حتی این درگیری به قتل و غارت نیز انجامید . حاکم عثمانی بغداد که بی خبر از همه جا و بدون توجه به اعتقادات آنها (2)  ، بابیان را شیعه و به قول خودش رافضی می دانست برای رهایی از شر آنان تصمیم گرفت تا ازلیان را به قبرس و بهائیان را به شهر عکا در فلسطین تبعید کند و از اینجا بود که بهائیت وارد فلسطین گردید و برای خود پایگاه ایجاد نموده و هنوز هم به حضور منحوسش ادامه می دهد .

 

حسینعلی نوری کیست ؟

     حسینعلی نوری در اواخر سلطنت محمد شاه در خانواده ای روستایی در منطقه نور مازندران متولد شد و به همین دلیل نوری خوانده می شود . او از برادر خود یحیی بزرگتر بود و علاوه بر آن شمه تیزی در کارهای سیاسی داشت . ارتباط او از همان آغاز با سرویسهای  اطلاعاتی تزار چنان محکم بود که ناصرالدین شاه نتوانست در عمل به  سنت خود در قتل عام دشمنانش ،  چشم زخمی به او برساند . حسینعلی نوری مدت کوتاهی پس از ترور در زندان به سر برد اما با فشار مستقیم سفیر کبیر تزار روسیه و انگلستان آزاد و به همراه بابیان به عراق رفت . جالب است بدانیم او در شمال عراق مدتی به دیانت درویشان بکتاشی (3) گروید ، اما بعد که بارش را از پل گذراند مجددا ً مرید باب گردید . پس از ورود به عکا حسینعلی نوری که اکنون خود را حضرت حق می دانست با یاری کنسول انگلیس در فلسطین دم و دستگاهی راه انداخته و مشغول نوشتن کتابهایی شد که به گفته او وحی الهی بودند . این کتابها امروزه با نام اقدیس و ایقان خوانده می شوند . نوشته های مغلوطی از عربی و فارسی .

     با مرگ او رهبری بهائیان به عهده پسرش عبدالبهاء قرار گرفت که نام او عباس افندی بود ، دوره ریاست او بر بهائیان دقیقا مصادف با دوران جنگ جهانی اول بود ؛ زمانی که صهیونیستها ورود خزنده و نامحسوس خود را به فلسطین آغاز کرده بودند . داستان همکاری بهائیت با صهیونیسم که محور اصلی بحث ما را تشکیل می دهد ، ماجرایی است که در قسمت بعد به تفصیل از آن سخن خواهم گفت .

 

 

 

ادامه دارد

 

پی نوشت :

1-     این ترور را نباید با ترور مجاهد شهید میرزا رضای کرمانی اشتباه گرفت که منجر به اعدام انقلابی ناصرالدین شاه شد . میرزا رضای کرمانی از شاگردان سید جمال الدین اسدآبادی بود که با رشادت تمام به 50 سال ظلم ناصرالدین شاه خاتمه داد . نکته مهم در این مسئله آن است که ناصرالدین شاه پس از این ترور تنها به تبعید بابیان رضایت داد و آنها را بر خلاف عادت مالوف قاجارها قتل عام نکرد ، ماجرای این عفو بعدها برملا شد و نفوذ سفارتخانه های اجنبی را در امور ایران نشان داد ، که در ادامه به آن خواهیم پرداخت .

2-     بابیان مانند بهائیان امروز نفوذی خزنده داشتند . آنها هرگز در برابر عثمانی ها خود را چیزی جدا از مسلمین نشان نمی دادند و شاید علت رنگ عوض کردن و پوست انداختن حسینعلی نوری از فرقه ای به فرقه دیگر به همین علت است .

3-     بکتاشیه به فرقه بزرگی از صوفیان ترکیه امروزی اطلاق می شود که در ارتباط تنگاتنگ با یهودیان فرقه زاهد مابانه دونمه در ترکیه ارتباط داشته و از آن منشعب شده اند . آنها دارای نفوذ فراوانی در سیستم اداری ترکیه اند و امروزه قسمت وسیعی از آنها از اعضای وفادار فراماسونری ترکیه محسوب می شوند . ( برای اطلاعات بیشتر به مقاله یهودیان مخفی و طریقت بکتاشی اثر عبدالله شهبازی که از سایت www.ghafaseh.com به صورت PDF قابل دریافت است مراجعه کنید . علاقه مندان می توانند برای دریافت این مقاله با اینجانب به آدرسی که در انتهای متن آمده مکاتبه نمایند . در جستجوی آموختن و شناختن دشمنان اسلام باشید .)

+ نوشته شده در  85/06/19ساعت 16:59  توسط برهان قاطع  | 

 

به نام خدا

 

     جریان بابیه و بهائیه دو جریان شکل یافته در عهد قاجار هستند که بسیاری آنها را به درستی نمی شناسند . اگر از مردم کوچه و بازار درباره آنها سئوال کنید یا چیزی نمی دانند و یا معمولا آنها را وهابیون که یک فرقه خارجی مسلک افراطی در عربستان است و امروز بر این کشور با نام آل سعود حکومت می کند اشتباه می گیرند . اگر چه هر دو مرام ساخته دست استعمار قرن 19 و بویژه انگلیسی هاست ، اما تفاوت این دو بسیار زیاد بوده و اصلا به لحاظ عقیدتی شباهتی به هم ندارند . به طور خلاصه باید گفت وهابیت یک انحراف فرقه ای برگرفته از روحی بیمار و جاه طلب به نام محمد بن عبدالوهاب است که خود را مدافع آیین محمدی (ص) می داند ،اما بهائیت یک انحراف کامل دینی است که در شخصیتی مشابه محمد بن عبدالوهاب اما به مراتب زیرکتر و حسابدانتر به نام میرزا حسینعلی نوری شکل گرفته است .

     امروزه بهائیت بر خلاف وهابیت - که فعالیتی آشکار دارد - در جهان اسلام و به طور کلی تمامی جوامع حرکتی مرموز و خزنده دارد . متاسفانه جوامع اسلامی به دلیل تعامل و مبارزه با غرب ، بیش از سایرین در معرض هجوم مخفیانه این فرقه قرار دارند و مع الاسف اولیا و متولیان دینی و عقیدتی به سادگی از کنار موضوع آنها که به تعبیر امام خمینی ( ره ) یک حزب تمام عیار سیاسی هستند ، گذشته اند و یا آنرا به منزله یک برخورد ساده انگاشته اند ؛ اما باید گفت که نه چنین است . بهائیت در طول فعالیت حدود 150 ساله خود همواره پایگاهی مناسب برای عوامل استعمار بوده است . امروزه گروههای این فرقه در ایران کم نیستند  که همواره کانون توجه رسانه های غربی قرار گرفته و به شدت بر روی آنها برای کوبیدن اسلام و حکومتهای اسلامی تبلیغ و مانور می شود . از طرفی حضور مراکز مذهبی آنها در فلسطین اشغالی – عکا و دامنه کوه کرمل – و همیاری و همکاری آنها با صهیونیستها و پیشتر با انگلیسیها در استعماری بودن حرکتشان شک و شبهه ای باقی نمی گذارد .

     برای شروع بد نیست بگوییم که بهائیت به یک انحراف فکری مربوط اصل انتظار و مهدویت در دوران حکومت محمد شاه قاجار باز می گردد . فرقه شیخیه که توسط شیخ احمد احسائی و مشارکت اخباریون (1) دو آتشه در دوران فتح علی شاه قاجار شکل گرفت اگر چه با کوششها و مجاهدتهای علمای بنام و شجاعی چون شهید ثالث (ره) نتوانست در ایران جایگاهی بیابد ، اما از بطن آن و با تکیه بر تعالیم منحرفش ، علی محمد باب ادعای بابیت امام عصر (عج) ، مهدویت، پیامبری و در نهایت الوهیت نمود . شرایط آن دوره به گونه ای بود که عقب افتادگی علمی و فرهنگی به همراه بحرانهای مالی و قحطیهای ناشی از جنگها و حوادث طبیعی برای هیچ کس مجالی برای مبارزه فکری و عملی با این جریان را باقی نمی گذارد ، به این ترتیب پایگاه قدرتمند علمای شیعه به دلیل عدم اطلاع صحیح از آنها نتوانست وظیفه خویش را در دفع این خطر انجام دهد و این نحله الحادی به سرعت توانست با حمایت روسیه و انگلستان خود را از یک گروه ضعیف به فرقه ای با پشتوانه مالی و سیاسی قدرتمند تبدیل نماید .

     علی محمد باب ، آغازگر این ماجرا از مردم شیراز بود و در جوانی راهی نجف گردید و از دروس علمای شیخیه ، بلاخص رهبر آنها کاظم رشتی استفاده نمود . او علاقه خاصی به استفاده از علم رمل داشت و از بازی با اعداد و حروف ابجد لذت می برد . علی محمد پس از مرگ کاظم رشتی با الهام از سخنان علمای شیخیه خود را باب امام زمان نامید . اگر چه این سخن یاوه ای بیش نبود اما عدم توجه علمای وقت به او و فقر فوق العاده فرهنگی و علمی جامعه ایران که به واسطه حضور قاجاریه رو به رشد بود منجر شد تا او دامنه جاه طلبی خود را افزون کند . وی پس از بازگشت از مکه در شیراز ادعای مهدویت نموده و خود را مهدی موعود نامید ، درک پذیرش این موضوع برای کسانی که پیرو مسلک شیخیه بودند آسان می نمود ، اما سایرین نمی توانستند ادعای مردی را بپذیرند که از کودکی به ضعف مزاج و علت دماغ شهره بود . به هر نحو ادعای جدید او منجر به دخالت حکومت در امر گردید . شخصیت علی محمد بلافاصله مورد توجه انگلیسیها قرار گرفت . جالب است بدانیم آنها همزمان با این جریان در ایران ، پروژه وهابیت را در عراق و عربستان به وسیله همفر جاسوس زبردست خود دنبال می کردند و از آن نتایج خوبی هم گرفته بودند . آنها اینک در ایران به چهره ای بسیار شبیه به محمد بن عبدالوهاب برخورده بودند که علاوه بر سایر شرایط تناسب به لحاظ  روانی نیز به ضعقف دچار بود و از این رو می توانست بدون مشکل و درک اینکه بازیچه چه جریانی است نقشه را عملی سازد و در کنار آن انگلیسی ها مجبور نباشند مانند عبدالوهاب برای راضی کردنش به او باج بدهند !!!!

     از دیگر سو علما در مورد باب با دید تساهل و تسامح نگریستند و او را به دلیل دیوانگی از حکم اسلام در چنین موردی معاف نمودند و او را به عنوان اینکه مشکل دماغی دارد به قلعه چهریق در ماکو فرستادند . این امر سبب شد تا پیروان او که همگی از فرقه شیخیه منشعب شده و یا بدان متمایل بودند ، به تبلیغات وسیعی دست زنند که هزینه آنرا استعمار تقبل کرده بود .

     علی محمد شیرازی در چهریق پا را از مهدویت نیز فراتر نهاد و خود را پیامبر خوانده و دین اسلام را منحل اعلام نمود !!!! و با نوشتن کتاب بیان عملا دین جدید خود را بنیانگذاری کرد . جالب آنکه پیروان دون رتبه اش تا پایان امر گمان می کردند او تنها ادعای مهدویت دارد !!!

     کتاب علی محمد که با توجه به زائقه او به نگارشی دعانویسانه بر اساس حروف ابجد و... استوار بود ، کتابی مخلوط به عربی و فارسی بود که دستور زبان بلاخص در بخش عربی بسیار ضعیف و پر غلط می نمود . وقتی از او دلیل این همه غلط را پرسیدند در پاسخ اظهار داشت که صرف و نحو دو موجود بودند که باریتعالی ایشان را اثیر خویش ساخته بود اما به یمن بعثت من آن دو رهایی یافته و زین پس هر کسی می تواند هر طور که دوست دارد بنویسد و قید و بندی بر صرف و نحو نیست !!!!!! همین سخنان بود که علما را در مورد اعلام و صدرو حکم ارتداد و دستور برای اعدام او به تردید واداشته بود . سرانجام در اوایل عهد ناصری این گره به دست تنها انسان حکیم و خردمند آن عهد یعنی میرزا تقی خان امیرکبیر گشوده شد . او به علمای تبریز دستور داد تا او را محاکمه کنند و در محاکمه ابدا مسئله دیوانگی او را منظور نظر ندارند ، چرا که در آن زمان شورشهای پیروان باب – که آنها را با عنوان بابی می شناختند – در برخی نقاط ایران نظیر نیریز فارس عرصه را بر مسلمین تنگ ساخته و اوضاع امور را که با تدبیر امیر کبیر می رفت تا سامانی بیابد در هم می ریخت . به دنبال این دستور محکمه تشکیل شد . در جریان محاکمه به او گفتند که آیا بر ادعای پیامبریت استواری و اگر چنین است آیه یا سوره ای که بر تو نازل شده تلاوت کن ؛ باب مقداری از چند سوره را در هم آویخت و خواند ، اهل مجلس این سوره را نگاشتند و از او خواستند تا آنرا مجدد قرائت کند ولی او عاجز ماند و طلب عفو نمود و توبه نامه معروفش را امضا کرد ، او را مجددا ً روانه چهریق کردند ، اما به دلیل ادامه فتنه ، امیر کبیر دستور داد تا او را از زندان خارج و در تبریز اعدام کردند .

     با مرگ باب فتنه سمت و سویی دیگر یافت و استعمارگران راهی دیگر برگزیدند .....

 

ادامه دارد

 

پی نوشت :

1-     شیخیه فرقه ای است که از علمای اخباری جدا شد . بنیانگذار آن فردی به نام شیخ احمد احسائی بود که با نگرشی کاملا منحرفانه به  اصل مهدویت در شیعه اصول دین اسلام و مذهب تشیع را در فرقه خود از توحید ، نبوت ، معاد ، عدل و امامت به  توحید ، نبوت ، امامت و رکن رابع تغییر داد . گفتنی است که در منظر علما بزرگ اسلامی  نفی و انکار هر یک از اصول دین اسلام ( توحید ، نبوت و معاد ) به منزله خروج از اسلام است . پیروان این فرقه هنوز در گوشه و کنار ایران وجود دارند . ایشان رکن رابع را رابط امام زمان (عج) با مردم عادی می دانند و این لقب را به رهبر فرقه خود می دهند . در ضمن آنها اعتقاد دارند که وجود مقدس امام زمان می تواند در هر زمانی در وجود یک انسان دیگر حلول کند !!! از این رو باب توانست خود را در میان پیروان این فرقه امام زمان بنامد . برای مطالعه بیشتر در این زمینه به قسمتهای بعدی همین مقاله و یا کتاب بهائیت در ایران از انتشارات مرکز استاد انقلاب اسلامی مراجعه کنید .

 

+ نوشته شده در  85/06/19ساعت 16:55  توسط برهان قاطع  |